شيخ ذبيح الله محلاتى

60

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ ) و آيه را تا به آخر قرائت كرد اين وقت من مركبى براى او تهيه كردم چون بر پشت زين نشست فرمود اى ابا قدامه سه چوبه تير به من قرض بده گفتم آيا اكنون وقت قرض دادن است پس الحاح و اسرار كرد او را گفتم سه چوبه تير به تو مىدهم به شرط آنكه اگر ترا شهادت روزى شد در پيشگاه بارىتعالى مرا فراموش نكنى گفت چنين باشد و سه چوبه تير را گرفت و با دو چوبه دو كافر را بجهنم فرستاد سپس گفت : ( السلام عليك يا أبا قدامه سلام مودع ) بناگاه تيرى در ميان دو چشم او وارد شد و از مركب به زير افتاد چون به او رسيدم ديدم سر روى قربوس زين نهاده گفتم اى جوان مرا در شفاعت خود داخل بفرما مبادا فراموشم بنمائى فرمود چنين باشد و لكن مرا به تو حاجتى است گفتم بگو كه حاجت تو برآورده است گفت چون داخل شهر بشوى اين خرجين مرا بمادرم تسليم كن و خبر شهادت مرا به او بده گفتم مادر ترا نمىشناسم گفت همان زن بود كه گيسوان خودش را به تو داد كه پابند اسب خود بنمائى و سلام مرا به او برسان در سال گذشته داغ پدرم ديد و امسال نيز بفراق من مبتلى مىشود . اين بگفت و جان تسليم كرد أبو قدامه گويد چون از حرب خلاص شديم و بجانب شهر مراجعت كرديم من گفتم اين جوان را بايد دفن كنيم قبرى حفر كرديم و او را دفن نموديم چون خواستيم حركت كنيم بناگاه جثهء او از قبر بيرون افتاد أصحاب من گفتند ممكن است اين جوان مغرور به خود بوده و بدون اجازه مادرش بحرب آمده أبو قدامه مىگويد من گفتم چنين نيست به خدا قسم زمين شرار خلق را قبول مىكند پس برخواستم و دو ركعت نماز بجاى آوردم بناگاه هاتفى ندا درداد كه اى أبا قدامه بگذار ولى خدا را بناگاه مرغانى پيدا شدند و گوشت بدن او را ربودند و پرواز كردند نماند جز استخوان او من آن را دفن كردم و بجانب شهر روان شدم و بدر خانه مادر آن جوان شتافتم چون در بكوفتم خواهر آن جوان عقب درآمد چون مرا تنها ديد ناله‌كنان بجانب مادرش دويد گفت اى مادر اينك أبو قدامه است كه تنها آمده است سال گذشته بىپدر شدم و امسال بىبرادر مادر آن جوان عقب درآمد گفت اى أبا قدامه مرا تعزيت مىگوئى